جایی برای دلتنگی های من

به توکل نام اعظمت بسم الله

جایی برای دلتنگی های من

به توکل نام اعظمت بسم الله

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...

حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟؟؟!!!

روزگاریست همه عرض بـــــدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیــو هستند ولــی مثل پــری مــی پــوشــند
گــرگ هایی که لباس پـدری مــی پوشـــند
آنچه دیدند بـــه مقیاس نــظر مــی ســـنجند
عشق ها را همه با دور کمر مــی ســــنجند
خوب طبیعیست که یکــروزه به پایان برسد
عشــق هایی کـــه ســر پــیــچ خیابان برسد

سلام هانی جونم  

فکر نمیکردم که اینقده ناراحت بشی و باهام قهر کنی  

دیروز که نیومدی خیلی اعصابم خورد شد و خودمو  

سرزنش کردم آخه وقتی تو خونه ای خیلی دلت گرفت باشه  

هیشکی نباشه منتظری یکی بیاد  

ولی هیشکی نمیاد  

درست وقتی نیت میکنی بیرون بری بعدش که میای خونه میبینی  

چقده تماس بی پاسخ داشتی  

منم قصدم این نبود که ناراحتت کنم  

از روی قصد و غرض هم بیرون نرفتم که مخصوصا تو نیای  

خب از کجا باید میدونستم  

ببین چقده نازتو کشیدم   

هانی جونم حالا دست از این قهر و دل شکستن من بردار باشه  

عزیزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی  

تو  هم میخای یه جوری اشکمو در بیاری ها  

اشکم در اومد بسه دیگه

سلام آقاجان مهدی جان  

سلام عمه سادات حضرت معصومه  

خوب مهمونداری کردین  من خیلی شرمندتونم

واقعا چیزی برامون کم نذاشتین 

حیف که نتونستم مهمون خوبی براتون باشم

فکر نمیکردم که طلبیده بشم   

فکر نمیکردم به این زودی دعوتم کنید  

واقعا خودم هنوز باورم نمیشه  

شاید این سفر برای بقیه یه سفر عادی مثل همه سفرها بود   

ولی برای من نه   

پس هنوز جای امیدواری هست 

خیلی خوشحالم حس عجیبی رو در خودم حس میکنم

خیلی سفر معنوی خوبی بود  

خیلی خوش گذشت   

پنجشنبه ای ظهر ساعت یک و نیم راه افتادیم 

تقریبا ساعت 7 رسیدم به قم  

رفتیم جمکران تقریبا شلوغ بود  

جای همگی خالی یه دعای کمیل هم قسمتون شد  

تا ساعت 12 هم اونجا بودیم بعدش راه افتادیم به سمت قم و حرم حضرت معصومه  

اونجا هم رفتم ضریح و دستم رسید به ضریح ارامش گرفتم و دعا کردم برای  

همه پدر و مادرا همه جوونا همه گرفتارا و ................ 

خلاصه تا ساعت تقریبا 3 با دوست جونیم هانی رفتیم یه دوری زدیم 

و حسابی اذیتش کردم  

بعدشم که ساعت 3 خوابیدیم ساعت 4 و نیم بیدارمون کردن برای نماز

و جمعه صبح هم یه دعای ندبه

هم قسمتون شد 

خیلی چسبید خیلی ارامشبخش بودن خیلی خوش گذشت  

 جای شما خالی  

مشهد اردهال و دوتا امامزداه دیگه هم رفتیم برای بار اولم بود  

با اینکه اینقد

قم رفتیم هیچوقت قسمتم نشده بود مشهد اردهال و اون دوتا امامزاده بریم   

جاهای باصفایی بودن  

وقتی هم راه افتادیم برای برگشتن  

خیلی دلم گرفت خیلی غصم شد هنوز باورم نمیشد که به این زودی  

طلبیده شدم و به این زودی باید برمیگشتم  

من اینجا از آقاسیدگلم از عزیزدلم تشکر میکنم  

که با این کارش از یه طرف حسابی منو شرمنده خودش کرد و از طرفی دیگه

حسابی دلمو شاد کرد  

امیدوارم بتونم روز مرد تلافی کنم  

بعدش از پدر و مادر عزیز و مهربونم تشکر میکنم  

و خلاصه در آخر هم از هانی جونم

هم ازش تشکر میکنم و هم ازش طلب حلالیت میکنم  آخه حسابی اذیتش کردم 

امیدوارم که این دفعه قسمتون بشه بریم مشهد  

پابوس آقا امام رضا  

و سفرهای معنوی دیگه به خصوص کربلا 

انشالا نصیب همگی شما و  

همه اونایی که واقعا دلشون میخاد طلبیده بشن   

بشه 

التماس دعا    

سلام هانی جان  

خوبی شرمنده خونه نبودم دیدم زنگ زده بودی زنگ زدم خونتون ولی کسی جواب نداد  

نمیدونم کاریم داشتی میخاستی بیای خونمون 

شایدم به احتمال زیاد زنگ زدی خداحافظی کنی  

دیگه شرمنده

خیلی دوست داشتم همرات بیام  

خب دیگه قسمتم نشد  

امیدوارم که مشکلت حل بشه و با خیال راحت بری آخه مشکلتو درک میکنم  

انشالله که اونجا رفتی حتما یاد من هم باشی  

و برام دعا کنی  

که خیلی محتاج دعام  

امروز خیلی دلم گرفته بود  

یه دست هم گریه کردم  

بعضی وقتا دوست دارم یکی باشه که باهاش راحت حرف بزنم  و هرگز از حرفام  

پیش کسی نگه  

الانم که دارم اینا رو مینویسم تنهام  

بعضی وقتا بدجوری از خودم خسته میشم  

بعضی وقتا دوست دارم کسی باشه که حرفامو بشنوه   

مشکلامو نیازامو حرف دلامو 

درکم کنه دردامو تسکین بده  نه اینکه نمک بپاشه به زخمام

ولی نیس هانی  

نیس هرموقع نیاز دارم نیس اگه به یکی دیگه بگم حتما سرزنشم میکنه  

حتی مامانم

ببخشید  

میدونم تو هم سرزنشم میکنی و ته دلت میگی چقده این انتظار و پرتوقعه  

ولی نیستم هانی باور کن   

خب دیگه درددل نذاشت اون حرفایی که  قبل قم رفتن داشتم بهت بزنم 

خیلی اقاسید رو دوست دارم 

بعضی وقتا دوست داشتن بیش از حدم باعث 

اذیت و عصبانی شدنش میشه  

خب دست خودم نیس 

نمیدونم چرا اینقده دوسش دارم 

ولی نمیتونم همونی باشم که اون میخاد  

شایدم من اینجوری فکر میکنم  

ولی یه چیزی بعد این همه مدت هنوز نفهمیدم   

هنوز تو موقعیت من نیستی که درک بکنی این جمله منو

که آقاسید هم منو دوست داره واقعا بهم علاقه داره  

ازت میخام بری از طرف من امام زمان بگی  

اون شبی که قم بودم    

شب لیلة الرغائب بود  

حرفامو بهت زدم  

از دلم از تردیدایی که داشتم  

از همه چیز باهات حرف زدم  

ولی خودت به دلم انداختی که باهاش ازدواج کنم  

حالا هم خیلی بهش وابستم   

از خودش و از زندگیم و از خونوادش هم خیلی راضیم

همه کاری هم برام میکنه   

تا جایی که از دستش بر بیاد خلاصه

خیلی خوبه  

ولی میترسم دیگه مثل اون اولا بهم علاقه نداشته باشه  

دیگه براش ارزشی نداشته باشم  

دیگه منو دوست نداشته باشه و براش مهم نباشم  

خب بعضی وقتا این شکا به دل زنا میافته  

منم همینطور

ختم کلام بدون که حالا که قسمتت شده

خوب جایی میری 

خوب استفاده کن   

خیلی ارامشبخشن  

هم حرم حضرت معصومه  

هم مسجدمقدس جمکران  

امام زمان خیلی زود حاجت میده  

به دست خدا سپردمت  

امیدوارم سالم بری و برگردی  

دوست دارم عزیزم 

التماس دعا  

التماس سوغاتی 

آخیش  

راحت شدم یه کمی ارامش گرفتما

اینکه نامش زندگیست مرا کشت.. 

 حیران مانده ام آنکه نامش  

مرگ است با من چه میکند... 
  
دست خــــودم نیست 

وقتی ازم دوری 

نگرانت میشم ... 

دست خودم نیست 

وقتی نمیبینمت 

سخت دلتنگت میشم 

دست خودم نیست 

وقتی دلبـــری میکنی 

محو تماشات میشم 

دست خودم نیست ... 

وقتی هرچقدرم بد کنی باهام 

بـــاز واست مـــیمــیرم ♥

 

دنبال همراه اول نیستم اول راه همه همراهند باید دنبال "همراه آخر"گشت!  
 

چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد، آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. 
 
اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن. 
 
اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم … دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری در خانه ساختم. سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره. 

چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. 
 
من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه .
این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من ناچارا” تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. 
 
مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن. 
 
پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه . 
من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم.  
 
مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .
هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.   
 
ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. 
این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم 
 
ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم

تهدیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند  

  شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه  

کیبورد هم نشدیم ملّت  
به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن   

 کلاه هم نشدیم ملت رو 
 
سرگرم کنیم  

 

ای خدااااااا! بختک هم 
 
نشدیم بیفتیم رو ملت  


  زمبه هم نشدیم حداقل
سگارو نگرانمون باشه 
 

 

 تام و جری هم نشدیم
زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
 

 

نون هم نشدیم یکی از
روی زمین ورداره بوسمون کنه
 

 

مهر جانماز هم نشدیم
بوسمون کنن
 

 

پایان نامه هم نشدیم
ازمون دفاع کنن
 

 

چاقو هم نشدیم تا حداقل
اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم
 

 

عینک آفتابی هم نشدیم
دنیا رو از دید بقیه ببینیم

 

شاگرد مدرسه موش ها هم نشدیم کلاس هامون
مختلط باشه

 

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد
باشه
 

 

گوشواره هم نشدیم
آویزون ملت شیم
 

 

ماکسیما در افغانستان
حدود 6 میلیون تومانه ، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما
بخریم
  

 

عروسک هم نشدیم یکی
بغلمون کنه
 

 

شامپو هم نشدیم ملت تو
کفمون بمونن

  

توپ فوتبالم نشدیم 22
نفر بخاطرمو ن خودکشی کنن 

 

 گلدونم نشدیم یکی یه گل
بهمون بده
 

 

کبری هم نشدیم
تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن
 
 

کوزت هم نشدیم آخرش
خوشبخت شیم
 

 

جودی ابوت هم نشدیم 
 
بابا لنگ دراز خرجیمون رو بده 

 

مهران رجبی هم نشمدیم
همه بخاطر دماغمون بشناسنمون
 

 

آرایشگر عروس هم نشدیم
بابت نیم ساعت کار یک میلیون تومن بگیریم
 

 

دریاچه ارومیه هم نشدیم 
 
دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن 

 

 آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کنن 

 

گربه - سگ هم نشدیم یکی
همیشه بهمون وصل باشه
 

 

حوا هم نشدیم شوهرمون
آدم باشه
 

 

بچه مردم هم نشدیم ،
ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن
 

 

خربزه هم نشدیم هر کی
می خورتمون پای لرزش هم بشینه
 

 

موبایل هم نشدیم ، روزی
هزار بار نگامون کنی
 

 

بستنی هم نشدیم ، 
 
لیسمون بزنن 

 

خوشتیپ هم نشدیم میریم
خیابون ، گشت ارشاد بگیرتمون کلاس بذاریم

واییییییییییییییییییییییییییییییییی دندونم  

آخ دندونممممممممممممممممممممم 

چیکار کنم چیکار کنم  

خدایا یه درده دیگه بده من راضیم  

وایییییی آخخخخخخ دوست دارم یکی رو بزنم هانی جونم کجایی  

الهی بمیری دندون 

چندروزه هیچی درست و حسابی نخوردم  

خدایا کی نفرینم کرده لابد  

الهی هرکی نفرینم میکنه

درد دندون بگیره  

واییییییییییییییییییییی 

خدایا غلط کردم 

هانیییییییییی کجاییییییییییییییییییی  

هانی جونم تازه فهمیدم چرا این مسابقه رو حل نکردی و حوصلشو نداشتی  

هرکی بوده سوالای سختی رو طرح کرده  

دیروز که برام اوردی ها شبش اومدم اینترنت  

۵ تاشو حل کردم یکی دیگش مونده  

هرچی میگردم نیست  

یعنی نمیدونم جمعه بیام موی تو را بکشم 

یا موی طراح سوالا رو 

ختم بسم الله الرحمن الرحیم  

براى رفع مشکلى در یک مجلس 786 بار گفتن «بسم الله» و بعد از اتمام ختم به همین عدد صلوات فرستادن نافع است.

ختم دیگر: از بزرگان و مشایخ منقول است که هرگاه کسى دچار مهمى و مشکلى گردد و راه چاره و نجات بر او بسته باشد بعد از هر نماز 19 بار بگوید: «نِجاتاً مِنکَ یا سَیِّدَ الکَریمَ نِجِّنا وَ خَلِصّنا بِحَقِّ بَسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» و اگر این کلمات را در یک مجلس 786 بار بگوید، اثر عجیب دارد.

ختم بسم الله جهت نابودى ظالم: در یک مجلس هزار بار بسم الله گفتن و هزار بار لا اله الا الله محمد رسول الله گفتن و هزار بار صلوات فرستادن جهت دفع شر ظالم مفید است.

ختم سوره حشر

از امام صادق(علیه السلام) راویت شده که فرمود: هر کس سوره حشر را از براى قضاء حاجت و برآمدن امور مهم چهل روز هر روز یک بار بخواند حاجتش برآورده گردد و اگر یک روز فوت شود ختم را از سر بگیرد.

گفته اند این ختم از مجربات است و بسیارى از بزرگان آن را تجربه کرده اند.

ختم سوره مزمّل

هر که این سوره را نوشته با خود دارد هر جا که رود فتح و پیروزى نصیبش گردد. و ایضاً جهت گشایش کار خواندن آن نافع است و چنانچه چیزى گم کرده تا ده روز

هر روز یک بار بخواند.

و اگر در میان زن و شوهر ناسازگارى پدید آید این سوره مبارکه را بر آب بخوانند و بیاشامند محبت ایجاد شود.

و هرگاه کسى را فرزند نشود، زن و شوهر هر دو روزه بگیرند و وقت افطار غسل کنند و هر دو سوره مبارکه مزمل را به آب بخوانند و از آن بیاشامند، خداوند متعال به آنها فرزند عطا مى فرماید.

و چنانچه کسى قرض دار باشد بعد از هر نماز یک بار بخواند قرضش اداء گردد. و نیز اگر کسى دردى داشته باشد این سوره مبارکه را بر روغن بادام تلخ خوانده و برا اندام او بمالند دردش تسکین یابد. و اگر کسى دچار تنگى روزى گردد تا چهل روز روزى یک بار این سوره را بخواند روزى اش وسعت یابد.

و نیز جهت فتح مهمات یازده روز روزى یازده بار بعد از نماز صبح خواندن مفید و مؤثر است.

ختم سوره حمد

مرحوم مجلسى و دیگر از علماء گفته اند و به تجربه نیز ثابت شده که هرگاه کسى را مهمى پیش آید و یا بخواهد دولتمند شود به مدت 41 روز هر روزى 41 مرتبه سوره مبارکه حمد را بدون غلط و باین ترتیب بخواند:

ابتداء صبح روز جمعه باشد و پیش از اذان صبح غسل کند و پس از اذان، نماز صبح و نافله آن را بجاى آورد، بعد تسبیحات فاطمه زهرا(علیها السلام) را بگوید و بعد از تسبیح بدون اینکه با کسى صحبتى کند صد مرتبه بگوید: «اَلحَمدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمین عَلى کُلِّ حال» و صد مرتبه صلوات بفرستد و بعد از صلوات سیزده مرتبه این دعا را بخواند: «یا مُفَتِّح فَتِّح یا مُسَبِّب سَبِّب یا مَیَسِّر یَسِّر یا مُسِهِّل سَهِّل یا مُدَبِّر دَبِّر یا مُتَمِّم تَمِّم بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ» بعد از این دعا 41 مرتبه سوره حمد را بخواند و

سعى شود که ساعت ختم در این مدت 41 روز یکى باشد یعنى اگر ساعت چهار یا پنج صبح شروع کرده تمام مدت این 41 روز در همین ساعت و مکان هم یکى باشد و کم و زیاد در اعداد نباشد و اگر کم و زیادى در اعداد صورت پذیرد از نو شروع کند. هرگاه چنین کند به فضل خدا اثر آن را در هفته اوّل خواهد دید.

ختم دیگر: به جهت برآمدن حاجت به مدت دو هفته روزى صد مرتبه باین ترتیب سوره حمد را بخواند به شرط اینکه شروع روز پنج شنبه باشد صبح بعد از نماز 21 مرتبه و ظهر بعد از نماز 22 مرتبه و عصر بعد از نماز 23 مرتبه و مغرب بعد از نماز 24 مرتبه و بعد از نماز عشاء 10 مرتبه، اگر در هفته اوّل اثرى ظاهر نشد در هفته دوم انشاء الله ظاهر خواهد شد.

ختم سوره قل هوالله احد

گفته اند که ختم سوره مبارکه قل هو الله احد از جمله ختم هاى بسیار مجرب است و سر آمد تمام ختم ها است و دستور آن به قرار زیر است:

ابتداء روز پنج شنبه را روزه بگیرد آنگاه در همان روز یا جمعه ختم را آغاز کند باین ترتیب:

اوّل غسل کند بعد لباس تمیز و پاک بپوشد، سپس در مکانى که خلوت و خالى از اسباب گناه باشد قرار گیرد و در هنگامى که ختم را شروع مى کند با کسى حرف نزند و انگشتر عقیق سرخ و فیروزه در دست داشته باشد. سپس دو رکعت نماز حاجت بخواند و بعد از سلام نماز ابتدا هفت بار حمد و صدبار صلوات بفرستد بعد 79 بار سوره الم نشرح را بخواند بعد از آن هزار و یک بار سوره قل هو الله احد را بخواند بعد صد مرتبه دیگر صلوات بفرستد و سوره حمد را هم هفت بار دیگر تکرار کند، آنگاه سر به سجده گذاشته حاجت خود را از خدا بخواهد که به اجابت مقرون است انشاءالله. 

البته براى به اجابت رسیدن سریع اگر در شبهاى 13 تا پانزدهم ماه باشد بهتر است.

ختم دیگر: به جهت برآمدن حاجت گفته اند اگر کسى به مدت هفت روز بعد از نماز صبح صد مرتبه سوره قل هو الله احد را بخواند به شرط اینکه با کسى صحبتى نکند تا ختم تمام شود هنوز هفته تمام نشده اثر آن را خواهد دید.

ختم سوره انعام

در روایت آمده است که هر کس بخواهد روزى اش وسیع و حاجتش برآورده گردد شب پنج شنبه یا شب و روز جمعه رو به قبله، ابتداء سوره مبارکه حمد را بخواند، سپس سوره انعام را شروع کرده تا آیه «ما اُوتِىَ رُسُلُ اللهِ» (آیه 124) بخواند سپس برخاسته بلافاصله دو رکعت نماز به جاى آورد که در هر رکعت بعد از حمد هفت بار آیة الکرسى و هفت بار سوره کوثر را بخواند و پس از سلام نماز مجدداً از آیه «اللهُ اَعلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ» شروع کرده تا به آخر سوره بخواند و پس از پایان سوره سر به سجده نهاده هفتاد بار بگوید: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آنگاه حاجت خود را بخواهد که انشاءالله برآورده خواهد شد.

ختم سوره مبارکه مؤمنون

گفته اند که هرگاه کسى را مهمى پیش آید که از علاج آن عاجز باشد 140 مرتبه سوره مبارکه مؤمنون را پشت سرهم بدون وقفه بخواند و به جز هنگام ضرورت از قبیل غذا خوردن و نماز خواندن و کار ضرورى، فاصله ایجاد نکند و از جاى خود برنخیزد حاجتش برآورده گشته و هیچ مشکلى برایش بوجود نخواهد آمد.

ختم سوره مبارکه بنى اسرائیل

هرگاه کسى حاجتى داشته باشد هفت مرتبه بدون فاصله آن را تلاوت نماید. حاجتش برآورده خواهد شد انشاء الله.

ختم سوره مبارکه طه 

هر که بخواهد روزى اش زیاد شود و محبتش در دلها پدید آید و بر دشمن غالب آید هر روز قبل از طلوع آفتاب یک بار سوره مبارکه طه را بخواند و اگر بعد از اذان صبح باشد که نمازش راخوانده باشد بهتر است.

ختم سوره مبارکه یس

هر کس به مدت ده روز بعد از نماز صبح پیش از آنکه با کسى سخن بگوید سوره مبارکه یس را تلاوت نماید و قبل از تلاوت این دعا را بخواند براى هر مشکلى مؤثر و مجرب است و آن دعا این است: «بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ یا قَدیمُ یا دائمُ یا حَىُّ یا قَیوُمُ یا فَردُ یا وِترُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَم یَلِد وَ لَم یُولَد وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُوَاً اَحَدٌ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ اَجمَعینَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ»

سلمان فارسى(رحمه الله) که راوى این حدیث است اثر این دعا را تضمین نموده و اسم اعظم خدا را در این دعا دانسته است.

ختم دیگر سوره یس: از روز جمعه شروع کند تا روز پنج شنبه هر روزى 3 بار تا بشود 21 بار و اگر بتواند در یک مجلس 21 بار سوره یس را بخواند و بعد از فراق از قرائت سوره یس، دعاى هفتم صیحفه سجادیه «یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ» را بخواند و چنانچه این ختم را براى وسعت رزق بگیرد روز پنج شنبه باشد بهتر است و به جهت دفع دشمن سه شنبه و رسیدن به عزت روز یک شنبه لازم است.

ختم سوره مبارکه حم دخان

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: هر کس این سوره را به جهت رفع مشکلى هفت بار بخواند مشکلش رفع گردد و چنانچه آن را نوشته با خود دارد از شر جن و پرى ایمن گشته و در نظر مردم عزیز و محترم گردد.

ختم سوره شعراء

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: هر کس سوره شعراء را براى برآمدن حاجت بخواند حاجتش برآورده گردد. به شرط اینکه تا چهل روز هر روز یک بار بخواند و چنانچه یک روز فوت شود ختم را از سر بگیرد. این ختم را بسیارى از بزرگان از مجربات شمرده اند.

ختم سوره احقاف

در کتاب ختومات قرآن آمده است که هرگاه کسى را گرفتارى پیش آید این سوره مبارکه را سه بار در یک جلسه بخواند از گرفتارى نجات یابد انشاء الله.

ختم سوره والنجم

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: هر کس این سوره مبارکه را جهت برآمدن حاجتى 21 بار بخواند حاجتش بزودى برآورده گردد انشاءالله.

ختم سوره والذاریات و طلاق و مزمل و الم نشرح

هر روز به طور مداوم جهت وسعت رزق خواندن تأثیر بسزایى دارد به شرط اینکه یک روز فوت نشود و اگر شد قضا نماید.

ختم سوره ق

گفته اند اگر کسى بخواهد دولتمند گردد و درهاى خیر و خوبى برویش باز گردد هر روزى سه بار متصل و در یک مجلس این سوره را با وضو و رو به قبله و با ترتیل یعنى شمرده شمرده و آرام بخواند و بعد حاجت خود را بخواهد برآورده خواهدشد.

ختم سوره واقعه

جهت وسعت روزى اثر عجیب دارد و از مجربات است که تخلف ندارد ولى باید ابتداء آن از شب شنبه به مدت پنج هفته هر شب سه بار بخواند و شب جمعه هشت بار بخواند تا پنج هفته به همین نحو تمام شود ولى قبل از شروع باید در هر شب این دعا را بخواند. «اَللّهُمَّ ارزُقْنا رِزقَاً حَلالاَ واسِعاً طَیِباً مِن غَیرِ کَدّ وَ استَجِب دَعوَتى مِن غَیرِ رَدّ وَ اَعُوذُ بِکَ مِن فَضیحَتى الفَقرِ وَ الدَّینِ وَ ادْفَعْ عَنّى هذَینِ بِحَقِّ الاِمامَینِ السِبطَینِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ عَلَیهِما السَّلام».

ختم سوره عمّ

هرکس سوره عمّ را یکسال هر روز بخواند سال بعد زیارت خانه خدا نصیبش گردد.

ختم سوره واللیل

تا چهل شب هر شب چهل بار خواندن سوره واللیل جهت وسعت روزى اثر عجیب دارد باین ترتیب که هرگاه به آیه «وَ ما لاَِحَد عِندَهُ مِن نِعمَة تُجزْى» برسد این آیه را سه بار تکرار کند.

اما این ختم در صورتى مؤثر است که در این مدت گناهى مرتکب نشود و در خانه هم اسباب گناه نباشد.

ختم سوره والضحى

هر کس چهل بار این سوره مبارکه را پشت سرهم بدون اینکه با کسى صحبتى کند رو به قبله با وضو بخواند و اگر جمعه باشد بهتر است، به هر نیتى که باشد حاجتش برآورده خواهد شد انشاءالله.

ختم سوره طلاق

21 بار خواندن سوره طلاق براى ایجاد محبت و یا اداى قرض نافع است.

ختم سوره القارعة

به جهت برآمدن حاجات مهم 180 بار در یک مجلس خواندن این سوره نافع است.

ختم سوره والشمس

به جهت برآمدن هر مطلب سه روز هنگام طلوع آفتاب سر به سجده نهاده و سه بار این سوره مبارکه را در سجده بخواند همینکه به این آیه «فَالهَمَها فُجورَها» رسید حاجت خود را مد نظر بیاورد حاجتش برآورده خواهد شد انشاءالله ولى ابتداء از روز چهار شنبه باشد و تا روز جمعه ختم گردد.

ختم سوره الم نشرح

آورده اند که هرگاه کسى حاجت مهمى داشته باشد به مدت سه روز هر روز ابتداء هفت بار سوره حمد را بخواند و سپس هشتصد بار صلوات بفرستد، آنگاه هشتاد مرتبه سوره الم نشرح را بخواند و بعد از آن هزار و یک بار سوره قل هو الله احد را بخواند بعد از آن هفت بار دیگر سوره حمد را بخواند و سپس صد مرتبه صلوات بفرستد من ضامنم که سه روز نگذشته مرادش حاصل گردد و نیز خواندن چهل و یک بار سوره الم نشرح جهت وسعت روزى نافع است.

ختم سوره قل یا ایها الکافرون

در کتاب عدة الداعى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)روایت شده که فرمود: هر کس صبح روز جمعه بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب ده بار این سوره مبارکه را بخواند و بعد صد بار صلوات باین طریق بفرستد «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى النَّبِى الاُْمّىِ مُحَمَّد وَ آلِهِ وَ سَلَّم» هر مرادى که داشته باشد برآورده خواهد شد. رواى مى گوید من آن را تجربه کردم.

ختم سوره انا انزلنا

به جهت وسعت روزى هر روزى ده مرتبه انا انزلنا خواندن اثر عجیب دارد.

بعضى از علماء و اهل دعا گفته اند اگر کسى این سوره را براى هر حاجتى و مطلبى سیصد و شصت بار بخواند حاجتش برآورده گردد.

و به همین تعداد یعنى سیصد و شصت بار خواندن این سوره جهت رفع فقر و تنگدستى و اداء دین از مجربات است.

ختم سوره انفطار

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که هر کس بر خواندن این سوره مداومت نماید و یا در هر کارى و جایى درماند هفتاد بار آن را بخواند نجات یابد و اگر کسى اسیر یا زندانى باشد به همین تعداد بخواند از بند خلاص گزدد.

ختم سوره تکویر

و نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: به جهت خلاصى از بلیات بیست و یک بار این سوره را خواندن نافع است.(1) 

 

التماس دعا

 

....

یه عکسی به من نشون داد ، یه پسر مثلاً 19 ، 20 ساله ای بود ، گفت : این اسمش عبدالمطلب اکبری هست ، این بنده خدا زمان جنگ مکانیک بود ، در ضمن کر و لال هم بود . 

یه پسر عموش هم به نام غلام رضا اکبری شهید شده ، غلام رضا‌ که شهید شد ، عبدالمطلب اومد بغل دست قبر غلام رضا نشست ، بعد هی با اون زبون کر و لالی خودش ، با ما حرف می زد ، ما هم گفتیم : چی می گی بابا !؟ محلش نذاشتیم ، می گفت : هرچی سروصدا کرد هیچ کس محلش نذاشت . 

گفت : دید ما نمی فهمیم ، بغل دست قبر این شهید با انگشتش یه دونه چارچوب قبر کشید ، روش نوشت : شهید عبدالمطلب اکبری ، بعد به ما نگاه کرد گفت : ‌نگاه کنید خندید ، ما هم خندیدیم ، گفتیم شوخیش گرفته ، می گفت : دید همة ما داریم می خندیم ، طفلک هیچی نگفت ، سرش رو انداخت پائین ، یه نگاهی به سنگ قبر کرد با دست پاک کرد ، سرش رو پائین انداخت و آروم رفت .فرداش هم رفت جبهه .

10 روز بعد جنازه اش رو آوردند دقیقاً تو همین جایی که با انگشت کشیده بود خاکش کردند . وصیت نامه اش خیلی کوتاه بود ، اینجوری نوشته بود ؛

یک عمر هرچی گفتم به من می خندیدند ، یک عمر هر چی می خواستم به مردم محبت کنم ، فکر کردند من آدم نیستم ، مسخره ام کردند ، یک عمر هرچی جدی گفتم ، شوخی گرفتند ، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم ، یک عمر برای خودم می چرخیدم ، یک عمر . . .

اما مردم ! حالا که ما رفتیم بدونید هر روز با آقام حرف می زدم ، و آقا بهم گفت : تو شهید می شی . جای قبرم رو هم بهم نشون داد ، این رو هم گفتم اما باور نکردید.

 
برگرفته از وبلاگ  
 

وقتی میگیم خدا کند که بیایی
شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید . . . 

این جمله پر معنا رو تو قسمت نظرات یه وبلاگ خوندم  

به دلم نشست

التماس دعا 

این روزها دلم خیلی هوایی شده  

دلم هوای جمکران  

آقا امام رضا  

و از همه مهمتر  آقا امام حسین   

رو داره  

نمیدونم چی باعث شده این روزا  

دلم اینطور بشه  

از یه طرف دیگه   

حسابی این چند روزه

احساس حقارت و پرونده سنگین گناهان  

باعث شرمندگی و خجالت من شده  

نمیدونم دلم رو به سمت هوای این حرم عزیزان هل بدم  

یا قید دلم رو بزنم  

آخه من کجا و کربلا کجا  

فارسی وان یکی از شبکه هایی است که اصلی ترین عامل ویروس گناه می باشد.

این شبکه با ساخت سریال های فراوان و دارای قسمت های زیاد و با ساپورت از سوی افراد قدرتمند از

از لحاظ اقتصادی به خوبی توانسته است جای خود را در بین مردم پیدا کند. در همه ی سریال های این

شبکه به راحتی می توان صحنه های بدحجابی، عادی بودن روابط نامشروع جنسی، خیانت شوهر به

زن و زن به مرد، ترویج شراب خواری، ترویج بی بند و باری، ترویج مدل لباسهای بسیار گناه بار و...

به وفور دید، اما به تازگی شبکه های دیگری هم مانند فارسی وان فعالیت می کنند، اما خانواده ایرانی

را هدف قرار داده، اما همه بی خبرند و نمی دانند پشت پرده ها چه می گذرد.

این شبکه ها برای اوقات فراغت شما مناسب نیستند و هدفشان سرگرم کردن شما نیست.

این شبکه ها فقط ظاهر گول زننده دارند، و گرنه باطنشان به ویروس گناه آلوده هست و ناقل این ویروس

به شما هستند با تماشای این شبکه ها به شما خوش نمی گذرد و فقط آلوده می شوید آلوده به

ویروسی به اسم گناه... 

 

برگرفته  از وبلاگ   

http://www.zede-mahvare.blogfa.com/

این نوشته برا ۵ روز دیگه هستش  دلم گرفته گفتم یه چیزی بنویسم اروم شم

سلام ۵ اردیبهشت  

یادت میاد پارسال   

۵ اردیبهشت بود که راه افتادیم برا کربلا 

از یه هفته قبلش استرس و ذوق و شوقشو داشتم  

بار اولم بود نمیدونستم کجا دارم میرم  وگرنه بیشتر قدر میدونستم بیشتر استفاده میکردم

فقط با شنیدن اسمش حس غریبی پیدا کردم  

ولی وقتی برای اولین بار پامو گذاشتم تو صحن و سرای ارباب و سالار شهیدان  

فهمیدم اون حس غریب برای چیه  

فقط کسی که کربلا رفته اونم برای یه بار حال منو میفهمه درک میکنه  

قربونت برم امام رضا  

اگه به تو بگن امام غریب پس به امام حسین چی باید گفت  

حیف که رفتمو ولی قدر ندونستم  

حیف که رفتمو  ولی آدم نشدم  

حیف که رفتمو ولی نتونستم توبه کنم ترک گناه کنم  

حسین جان ببخش تو را به جون علی اصغرت منو ببخش 

اگه دیگه منو نطلبیدی حق داری 

اگه دیگه قسمتم نشد تقصیر خود بی لیاقتمه  

پارسال

فهمیدم هنوز ته دلم یه کم جای خالیه بی گناه وجود داره  

هنوز یه کمی لیاقت در من هست وگرنه هرگز طلبیده نمیشدم  

با اینکه بعضی ها اینقده پول دارن که پولشون از پارو بالا میره  

ولی هنوز سعادت پیدا نکردن که برن کربلا  

ولی امسال رو نمیدونم آقاجون   

نمیدونم ته دلم هنوز اون یه کم جای خالی رو داره

آقاجون نه برا من بلکه بطلب برای همه اونایی که دلشون عشقشون  

حسرت و آرزوشون کربلاست و خود تویی اقاجون  

اقاجون برام دعا کن  

خیلی برای من  گناهکار برای من بی لیاقت برای من حقیر روسیاه دعا کن  

که خیلی محتاج دعام

اولش برا دله گرفتم گفتم مینویسم اروم شم  

ولی آروم شدن کجا  

اشکم هم دراومد  

به غیر از دلم حتی چشمام هم آه کشیدن و حسرت خوردن 

التماس دعا

اهل درسم ، روزگارم بد نیست!
جیب خالی دارم
خرده پولی
سر سوزن عقلی
دوستانی دارم بهتر از عزرائیل!
درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!



میــگــرِن
دلیــل ســردرد هــایــم نــیســت
از خــوردن فــکــرهــای مســمــوم
مــغــزم دلپــیــچه گــرفتــه اســت
 



گنــــاهش گردن خــــودش...
آنــــروز روزه بــــودم که
حســــرت داشــــتنــش را خــــوردم

 


هــــی غــریــبــه !!!
روی کســی دســت گــذاشــتی که
هــمه دنیــای منــه !!!
بــی وجــدان ایــنــقدر
راحــت بهــش نــگو
عــزیــــزم



ای کــاش
نبــــودنت را بــــا خــــود بــــرده بــــــودی!



بــه بــهانه آب خــوردن هــر روز !!!
لــیــوانی که ازش آب خــوردی را مــی بــوسم !!!
رد پــای لــبهــایــت هنــوز بر لیــوان باقــی اســت !!!

 


دوســت داشــتن " یعنــی :
ده تــا بهــتر از اون بــیاد ســراغــت
امــا تــه ِ دلــت بگــی :
اون ... اون ... فــقــط اون



لــعنــتی یــعــنی میــشـــود؟؟؟
همــیــن حـالا...
همیــن لحظــه...
حتــی...
اشتـــباهی !!!
یـــادم بیفتــی...؟
میشـــود ؟!؟؟



اصـــن یـــه وقــتـایــــی
بـــایــد گــوشیــتـو خــامـــوش کـنـی
تــا بـبـینـی کـیـــا نــگـــرانـــت میــشـــن



مگــر قلــب مــن بــُــــت بودکــه
خـــدا بــرای شکســتنــش تــو را فرســتاد



بعــد از هر بحــث و بگو مگویی
اونی کـه اول مَعذرت خواهی‌ کنه
شُجـــاع تریـنه
اونی کـه اول می‌بخشه، قوی ترینه
و
اونی کـه زودتر فراموش میـکنه
خوشبـــخت تریـنه



چقــدر بــده کــه تــو
میــتــونی خــودتو خــــر کنــی
داغــون کــــنی
بدبخــت کنــی
اما نمــیتونی خــودتــو بــغل کنــی
آروم کنــی
از تنــهــایــی در بیــاری
 


 پیدا کــــــــردن کسی که بهت بگه
دوسـت دارم سخت نیست
پیدا کــــــــردن کسی که
واقعا بهــت ثابت کنه دوست داره سختــه
  
  


عـــشـــق یـــعنــــــی ایـــنکـــه وقــــــتـــی میـــخـــوای
بخـــوابی یـــه اس ام اس ازش میــــــاد
حتـــی قبـــل ایـــن کـــه بـــدونـــی چـــی
نوشـــته لبـــخنـــد مـــیاد روی لبــــــت
همیـــن که یـــه لحـــظـــه بهـــت فکـــر می‌کــــــرده
واســـت انــــــدازه یه دنــــــیا مـــی‌ارزه
 


 خیــلی سخــته کســی رو نداشــته باشــی
که :
بی منــت بغــلت کنــه
بــی مــنت باهــاش درد و دل کــنی
بــی منــت بــراش گریــه کنــی
بی منــت پشتــت باشــه
بــی منــت دوســش داشــته باشــه
بــی منــت رفیــقت باشــه
خــیلی سخــته
آهــــای شــمــای که داریــــد قــــدر بــدونیــــد
 


گـاهـــی وقـت هـا خـودم هـم نـمـی دانـم
چـرا مـی نـویـسـم بـرای
کـسـی کـه هـرگـز نـبـوده است
بــرای هـــیـــچ کـــس
 


 مــن از ایــن بــه بعــد بــجای ایــن جــملــه ها
مواظــب خــودت بــاش
دستــت درد نکــنه
خــدا خیــرت بــده
سلامــت باشی
...پیر شــی جــوون
فقــط یه جــمله میگــم :
"دلــــــــت نشــــــکنه "
چون همه اونها بدون این بی فایده ست


ماتم
ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم ؟



از دلم پرسیدم عشق را خلاصه کن
گفت : آغاز کسی باش که پایان تو باشد



خیلی سخته که بغض داشته باشی
اما نخوای کسی بفهمه
خیلی سخته که عزیزترین کست
ازت بخواد فراموشش کنی
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو
بدون حضور خودش جشن بگیری
خیلی سخته که روز تولدت
همه بهت تبریک بگن
جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی
بعد بفهمی دوست نداره
خیلی سخته که همه چیزت رو
به خاطر یه نفر از دست بدی
اما اون بگه : دیگه نمی خوامت



در خواب ناز بودم شبی
دیدیم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر می زند

 


پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید
خط اولی به دومی گفت
ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم
دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی
در همان زمان معلم بلند فریاد زد :
دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند
و بچه ها هم تکرار کردند :
دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند
مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری
خود را بشکند



هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره
تو چشماش زول بزن
تا عشق رو تو چشماش ببینی
اگه نگات کرد عاشقته .
اگه خجالت کشید بدون برات میمیره .
اگه سرشو انداخت پایین
و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره
و اگر هم خندید بدون
اصلا دوست نداره



این بار که آمدی
دستانت را روی قلبم بگذار
تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد
میلـــرزد



رویا هایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند
اما همیشه شیرین اند
مثل رویــــای داشتن تـــــــو

 


آنقدر ها هم
روی وقار من حساب نکن
قطب زمین هم که باشم
تو را که میبینم
یخ هایم آب میشود



گاهی چه دلتنگ میشویم
برای یک مواظب خودت باش
برای یک هستم
برای یک نوازش
برای یک آغوش



اینجا همه خوبند ، خیالت راحت !
من مانده ام و چهارتا هم صحبت
این گوشه نشسته ایم و دلتنگ توایم
من ، عشق ، خدا ، عقربه های ساعت
 



خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که
صف را بهم زده اند !
و من
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم خیلی !



نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری
اما
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی


بـه شـــوق ِ دیــــدارت …
چه آب و جـارویــی
راه انـــداخــتــه انـــد !
چشـم هـا و مـژه هـایـم …
 


خاطره ها را رشوه میدهم
به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید
 



خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که
هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟



با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور من
می بینی تا کجا وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند ؟
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم



نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی
عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !



پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست . . .



دلتنگم ، برای کسی که مدتهاست بی آن که باشد
هر لحظه زندگی اش کرده ام


برای پیش تو بودن “بلیط” لازم نیست
مرور قصه ی دل کافی ست . . .



با تو زیر بارانم ، چتر برای چه ؟
خیال که خیس نمی شود !



سهم “من” از “تو” عشق نیست
ذوق نیست
اشتیاق نیست
همان دلتنگی بی پایانی ست که
روزها دیوانه ام می کند !



دیوانه نیستم
فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند
تو را “دوست” دارم



درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است
دل من همینجا یخ میزند !
چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من



دیکتاتور
تویی و آغوشت !
که هر بار
مرا تسلیم می کند . . .



شعری خواهم سرود بر وزن تو
که تمام مصرع هایش
هم قافیه باشد با چشمانت . . .



مـــاه من ، ماهـــک من
در کدامیــن شب تقدیرم بجویمت که
آسمان تقدیرم همیشه بارانی است . . .



برای با تو مترادف شدن
خـــــواهم گذشت
از تمام هم خانواده های خودم . . .



بغضهایم را
به ابرها می دهم
و قلبم را
از نام تو پر می کنم
باران که ببارد
آواز قلبم شنیدنی است



چه‌قدر شراب ریخته‌ای به چشم‌هات مگر
که هر روز می‌گیرندم
به جـــــــــرمِ مستی



تو را هر روز می نوشم
و تمام نمی شوی
مگر کدام رود عسل
به چشم هات می ریزد؟



حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که
روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم
بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی …



به جز حضور تو
هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام
حتی عشق را



تو دیدگانت را نبند
نگاهت را ندزد
توکه میدانی آیه آیه ی زندگیم
ازگوشه ی چشمانت تلاوت می شود



من آن ابرم که بارانش تو هست?
همان ?وسف که کنعانش تو هست?
مسافر م?شوم تا آخر عمر
در آن راه? که پا?انش تو هست?



در دهکده ی تو خبر از بوی ریا نیست
چون نیست ریا ، هیچکس انگشت نما نیست
ما طالب مهریم و دل از عاطفه لبریز
دل صافتر از تو به خدا هیچ کجا نیست !



در دلم کودکیست که “بی تو بودنش” را نق میزند
من هیچ ، لااقل بهانه ی او باش



اگه دنبالت میام فقط دارم حرفتو گوش می کنم !
آخه خودت گفتی برو دنبال زندگیت …



من از نزدیکی دشت محبت نردبانی کرده ام پیدا که
تا قصر خدا هم پلکان دارد …
در آنجا دستهایم را به سویش با تمنا باز کردم
برایت بهترین را آرزو کردم …



کاش بودنها را قدر بدانیم
به خـــــدا قسم نبودنها همین نزدیکیهاست



دوست داشتن که شاخ و دم ندارد !
اگر داشت ، من دیو کوچکی بودم که
عاشقانه تو را دوست دارد …



صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را آخرش بگذار
می خواهم باور کنم ، مال تو هستم . . .



بعضی وقتها اونقدر دلتنگه کسی میشی که اگه بفهمه
خودش از نبودن خودش خجالت میکشه !
 



جا گذاشتی . . .
رد خاطراتت را جا گذاشتی
مال ناراضی از گلوی ما پایین نمیرود
بیا برش دار . . .



زخمهاتو پنهان کن
اینجا مردم زیادی بانمک شدن



خــــــدایا...
انصافـت کجاست؟
یعنی بین این همه آدم
او را خواستن
توقع زیادیست؟



عـاشق ترین مَـرد آدم بود
که بـهشت را
به لبخند حـوا فروخــت!
تو برای لبخند من
چه چیز را می فروشی؟



گفت: دوست دارم هرجا رو گشتم بهتر از تو ندیدم.....
گفتم: خوب گشتی !!!
گفت:آره خیلی خوب گشتم...
گفتم:اگه دوستم داشتی هیچوقت نمی گشتی....
دیگه حتی نمیخوام ریختتو ببینم....



میخــــــواهم عوض شوم!
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرین نُـــقطه
دقت کن
رسیدن بــــه مَــــن آسان نیـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری
آسیــبی به درخت نـــزن
بــــه همان سیـــب های کِرم خورده ی روی زمــــین
قانـــــــــع بــاش



یکـــی از اشتبـاهـات زنـدگیـم
آدم حسـابــ کــردن اونـــایی بــود کـــه
آدم نبــودن !!
هـنـوز هـم نشــدن...
بـعــدا هـــم نمیــشن



کوچه رادیدی به وقت شب چه تنها میشود؟
بی تو از آن کوچه هم تنهاترم...



هر وقت عشقــــت را سبــــک سنگیـــــن کردم ...
غمـــش سنگیـــــن شد
و
مــــن سبـــــک ...
خـــوب شد این بـــــی عدالتــــــی
تمــــــام شد



شــــب طـــولانـــی
مــــن کنـــار شـــومینـــه
فــــال حـــافــظ
یــــاد تـــو
صبــــح نشـــود کـــاش هیـــچ وقـــت



راه مــــی روم روی بـــرف هـــــا
اشکــــ هـــایم صـــــــورتم را داغ مـــــی کنـــــد
خـــــوبی بــــرف ایــــن اســـت کـــــه
هــــــــرکـــــس چـــهره ی ســـــرخ مــــرا ببـــیند
مـــی گـــوید :
هـــــوا بیـــرون خیـــــلی ســــــــرد بود؟؟



هنــوز بچگـانـه نقـاشــی مـی کشـم
آدمـک هـای مــن گـردن هــای بــاریـک
دستـانـی خـالـی
دهــــانـــی بستـــه دارنـــد
یکــروز تصمیـــم مــــی گیــــرم
نقـــاش بــزرگــی شــــوم
چــوپــانـــی مـــی کشــم کـــــه
بــــوی گــــــرگ مـــی دهـــــد



نشستــه ایــم و بــا هــم نقطــه بـازی میکنیــم
خــودم و دلــــم را میگـــویـــم!
زبـــان نفهـم نمـی فهمـد قـــــواعـــد بــــازی را!
تمــــام خـــــانــه هــــا را بـــا اســـم تـــو پــر میکنـــد
 


 دست به ســر می
کنم ثانیـــه ها را؛
دلـــم...
یک اتفاق ناخوانده می خواهــــد...!
کاش آن اتفاق تو باشی...

الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده

،دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا

هورمون خوردن وخروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، سن

ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند،چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره،

شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه،

دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و

دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، کبری موهاشو مش کرده و

تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، حسنک گوسفنداشو

فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی

تونه پرت کنه، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و

اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی،پتروس از بس با دوست دختراش

چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد، خانواده آقای

هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون

آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته!

این متنی که در پایین براتون کپی کردم   

 

قسمتی از نوشته هایی از وبلاگ 

 

http://mamreza.blogsky.com 

 

آقای محمدرضا(سبزآسمانی) هستش  

 

خیلی ساده و دلنشین  

 

و راحت بگویم دلشکن   

 

این متن در دل خودش خیلی حرفا داشت  

 

بستگی داره که چه کسی اون حرفا رو بشنوه و درک کنه    

****************************************************************** 

رسم عاشقی را شما یاد ما دادید...

ولی چه کنیم

چه کنیم که غرقیم در دنیا

چه کنیم که پرواز نیاموخته ایم

چه کنیم که دنیا زمین گیرمان کرده

دعایمان کنید شهدا

دعایمان کنید پرستوهای عاشق

راستی از مادر پهلوشکسته چه خبر؟

اردات وعشق شما به مادر باعث شد که در این ایام به میان مابیایید

حتما درلحظات تفحص مادر بدرقه تان بوده...  

 

کاش می شد حرفهایتان را بشنویم  

البته نه!نه.   

بهتر شد که حرفهایتان را نمیشنویم  

 

مطمئنا از ما گله دارید  

از دست ما ناراحتید  

از کارهای ما  

 

از گفتار ما  

حتی از نحوه زندگی ما  

از ارتباط ما با خدا واهل بیت...  

خوب شد نمی شنویم که چه قدر زجر می کشید از حجاب و 
 

بی عفتی وبی غیرتی های ما ... 

خوب شد نمی شنویم چه قدر خون دل خوردید از سستی
ایمان واعتقادات ما ... 

خوب شد نمی شنویم چه قدر گریه کردید از  

غریبی یوسف
زهرا سلام الله علیها در بین ما ... 

خوب شد نمیشنویم چه قدر فریاد زدید مابرای آزادی دین رفتیم نه آزادی گناه...  

خوب شد نمی شنویم...    

شهدا حلالمان کنید... 

جان حضرت زهرا سلام الله علیها حلالمان کنید...  

جان اباعبدالله الحسین علیه السلام حلالمان کنید...

سلام ما را به ارباب بی کفنمان برسانید...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین    

میدونستم که طاقت نمیارم  

خب با اخلاق خودم آشنا هستم   

بعضی وقتا دلم بیش از حد کوچیک میشه  

اگه بدترین لحظه ها رو هم بگذرونم  

اگه هر روزم دلم بشکنه راضی نمیشم که ازت دور باشم یا باهات قهر کنم   

نکنه مهره مار داری پسر

با اون نگاهی که داری و

لبخندایی که میزنی  

اگه بیایی کتکم بزنی   

آخرشم دلم راضی نمیشه قهر کنم  

به هرحال خیلی دوستت دارم 

تقصیر دلمه که حتی بلد نیستم 

 یه نقش ساده رو بازی کنم

بعد این همه سال متوجه شدم

هرکاری هم بکنی یا هرحرفی هم بزنی

هیچی ته دلت نیست

و هیچ منظور خاصی نداری  

این نوشته آخری هم تقدیم تو جیگر 

همه نازند تو عزیز همه لوسن تو ملوس 

همه شیرین تو شکر همه قندن تو عسل

این روزها…”بغض” دارم! “گریه” دارم!تــــــــا دلت بخواهـــــــد… “آه” دارم…!ولی “بازیگر”خوبی شده ام…''می خنــــــــدم 

 

من نا امید نیستم!هر شب پر از امید میخوابم...هر شب می خوابم به امید اینکه دیگر بیدار نشوم 

 

کـاش " یکـــی "بـــود ...کـــه ...فقـــط بـــا "یکـــی " بـــود