جایی برای دلتنگی های من

به توکل نام اعظمت بسم الله

جایی برای دلتنگی های من

به توکل نام اعظمت بسم الله

تهدیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند  

  شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه  

کیبورد هم نشدیم ملّت  
به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن   

 کلاه هم نشدیم ملت رو 
 
سرگرم کنیم  

 

ای خدااااااا! بختک هم 
 
نشدیم بیفتیم رو ملت  


  زمبه هم نشدیم حداقل
سگارو نگرانمون باشه 
 

 

 تام و جری هم نشدیم
زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
 

 

نون هم نشدیم یکی از
روی زمین ورداره بوسمون کنه
 

 

مهر جانماز هم نشدیم
بوسمون کنن
 

 

پایان نامه هم نشدیم
ازمون دفاع کنن
 

 

چاقو هم نشدیم تا حداقل
اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم
 

 

عینک آفتابی هم نشدیم
دنیا رو از دید بقیه ببینیم

 

شاگرد مدرسه موش ها هم نشدیم کلاس هامون
مختلط باشه

 

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد
باشه
 

 

گوشواره هم نشدیم
آویزون ملت شیم
 

 

ماکسیما در افغانستان
حدود 6 میلیون تومانه ، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما
بخریم
  

 

عروسک هم نشدیم یکی
بغلمون کنه
 

 

شامپو هم نشدیم ملت تو
کفمون بمونن

  

توپ فوتبالم نشدیم 22
نفر بخاطرمو ن خودکشی کنن 

 

 گلدونم نشدیم یکی یه گل
بهمون بده
 

 

کبری هم نشدیم
تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن
 
 

کوزت هم نشدیم آخرش
خوشبخت شیم
 

 

جودی ابوت هم نشدیم 
 
بابا لنگ دراز خرجیمون رو بده 

 

مهران رجبی هم نشمدیم
همه بخاطر دماغمون بشناسنمون
 

 

آرایشگر عروس هم نشدیم
بابت نیم ساعت کار یک میلیون تومن بگیریم
 

 

دریاچه ارومیه هم نشدیم 
 
دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن 

 

 آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کنن 

 

گربه - سگ هم نشدیم یکی
همیشه بهمون وصل باشه
 

 

حوا هم نشدیم شوهرمون
آدم باشه
 

 

بچه مردم هم نشدیم ،
ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن
 

 

خربزه هم نشدیم هر کی
می خورتمون پای لرزش هم بشینه
 

 

موبایل هم نشدیم ، روزی
هزار بار نگامون کنی
 

 

بستنی هم نشدیم ، 
 
لیسمون بزنن 

 

خوشتیپ هم نشدیم میریم
خیابون ، گشت ارشاد بگیرتمون کلاس بذاریم

نظرات 1 + ارسال نظر

از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن آه رهایش کن
آه کبوتری بودم در کویر مهتابی سیر میکردم در بطن آرامش
آه ستاره ای بودم در اسمانها و کهکشانهای دور دست از همه دور و دور در اوج تنهایی و سکوت و آرامش
آه آه آه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد