ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 |
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
گر داد من شکسته دادا دادا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتم صنما لاله رخا دلدارا
خواهی که دگر به خواب بینی ما را
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا
می نوش که عاقبت بخیرست ترا
ور دل به خدا و ساکن میکدهای
دردانه کجا حوصله مور کجا
وصل تو کجا و من مهجور کجا
پروانه کجا و آتش طور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
خواهم که کشد جان من آزار ترا
تا درد رسید چشم خونخوار ترا
دردی نرسد نرگس بیمار ترا
یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز
ای ماه نشابور نشابور ترا
گفتی که منم ماه نشابور سرا
با ما بنگویی که خصومت ز چرا
آن تو ترا و آن ما نیز ترا
راهی که درو نجات باشد بنما
یا رب ز کرم دری برویم بگشا
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما
مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
محتاج بغیر خود مگردان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
گر در ره کعبه میدوانی ما را
گر بر در دیر مینشانی ما را
خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را
اینها همگی لازمهی هستی ماست
وز خست خود خاک شوم هر کس را
تا چند کشم غصهی هر ناکس را
دادم سه طلاق این فلک اطلس را
کارم به دعا چو برنمیآید راست
یا رب به حسین و حسن و آلعبا
یا رب به محمد و علی و زهرا
بیمنت خلق یا علی الاعلا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
ای تیر شهاب ثاقب شست خدا
ای شیر سرافراز زبردست خدا
دست من و دامن تو ای دست خدا
آزادم کن ز دست این بیدستان
کز پنبهی تن دانهی جان کرد جدا
منصور حلاج آن نهنگ دریا
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا
روزیکه انا الحق به زبان میآورد
زیرا که بدیدنت شتابست مرا
در دیده بجای خواب آبست مرا
ای بیخبران چه جای خوابست مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
آرامش جان ناتوانست مرا
آن رشته که قوت روانست مرا
پیوند چو با رشتهی جانست مرا
بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن
گفتا سببی هست بگویم آن را
پرسیدم ازو واسطهی هجران را
من جان توام کسی نبیند جان را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
روزی ده جن و انس و هم یاران را
ای دوست دوا فرست بیماران را
بر کشت امید ما بده باران را
ما تشنه لبان وادی حرمانیم
دوزخ بد را بهشت مر نیکان را
تسبیح ملک را و صفا رضوان را
جانان ما را و جان ما جانان را
دیبا جم را و قیصر و خاقان را
عیب ره مردان نتوان کرد آنرا
هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا
بدنام کند ره جوانمردان را
تقلید دو سه مقلد بیمعنی
بر چهره نهاد زلف عنبر بو را
دی شانه زد آن ماه خم گیسو را
تا هر که نه محرم نشناسد او را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را
گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
صد بار اگر توبه شکستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
salam khobi??
shere ghashangi gozashti
matlabe jadid gozashtam
zodi biya sar bezan
felan bye
سلام خانومی.ممنون سرزدی.منو با اسم وبم لینک کن.من تورو با چه اسمی بلینکم؟
سلام مرسی که به بلاگم سر زدین
مطالب قشنگی دارین
آجی سلام...خوش به حالت...عبادتات قبول باشه عزیز دلم....




منو همیشه توی دعاهات یاد کن لطفا...
به دعاهای پاک آجیم خیلی نیاز دارم...
قربون تو آجی گلم...
عزیییییییییییییییزم چه قشنگ بود...



















منم که عاشق این آخرشم
سلامممممممممممممممممممممم.
خوبی زهرا جونمممممممممممممممم؟
وای که دلم برات یه ذره شده بود.
چه شعر خوشملی گذاشتیااا مثه خودت.
میگم زهرایی مشکلت حل شد یا نه؟؟؟؟
این شعره همش آ داشت که!!!!!!!
دلت میاد سعدی و حافظ.... عشقمن
شب، همه دروازههایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود
گرم، در رگ های ما، روح شراب
همچو خون میگشت و در اعجاز بود
با نوازشهای دلخواه نسیم
نغمههای ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
بال در بال کبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود